زن ستیزی در آیین کنفوسیوس
"زنان برای پیروی کردن از مردان به دنیا آمده اند."
"صدای یک رهبر زن چون صدای یک ماکیان بیهوده است."
"زنی که استعداد در هیچ چیزی ندارد، یک زن واقعی است."
"بزرگترین کار یک زن پسر به دنیا آوردن است."
"بی نظمی از سوی آسمان ها فرستاده نشده است؛ سبب بی نظمی زنان استند."
جمله های بالا تنها شماری از اصل هایی استند که پیروان ایدیولوژی کنفوسیوس به آن ها باور دارند. هر چند ایدیولوژی یک چیز کاملن متفاوت از زنده گی حقیقی است، اندیشه های کنفوسیوسی تأثیرات بی شماری بر زنده گی زنان و ماهیت و نقش های اجتماعی آنان داشته اند. آموزه های مکتب فلسفی کنفوسیوس برای بیشتر از 2500 سال اندیشه ها، دیدگاه ها و برخورد های اجتاعی مردم چین، جاپان، کوریا، و ویتنام را متأثر ساخته اند. شمار خیلی زیادی از پژوهش گران کوشیده اند تا ایدیولوژی کنفوسیوس را بررسی کرده و در مورد تأثیراتش بر تاریخ و وضعیت فعلی زنان بنویسند. پس از بررسی ها و پژوهش ها همه به یک نتیجه رسیده اند: زنان همیشه در تلاش بوده اند تا از زیر سایۀ ایدیولوژی کنفوسیوس بیرون شوند.
از زمان پیدایش و گسترش آیین کنفوسیوسی به این سو، اندیشه های مردم چین در مورد زنان و نقش های اجتماعی شان تغییر زیادی کرده اند. فلسفۀ کنفوسیوس در دوران حکم روایی سلسلۀ هان (سال 206 پیش از میلاد) به عنوان دکترین اصلی نظام تعیین شد و اندیشه های کنفوسیوسس بخشی از آموزش و پرورش رسمی شدند. بعد ها هم تفسیر نیوـکنفوسیوس به افزایش اقتدار مردان کوشید و ارزش های پدرسالارانه را محکم تر ساخت. با توجه به ساختار کنفوسیوسی، زنان باید همیشه یک قدم پس تر از مردان و یا یک رتبه پایین تر از مردان باشند. بیشتر پیروان این آیین، هر چند به مادران احترام داشتند، سر سپرده گی زنان در پیش مردان را امری طبیعی و پذیرفته شده می دانستند.
پیروان کنفوسیوس به این باور بودند که خانواده هم چون یک کشور است؛ همان گونه که یک امپراتور مرد است، حمکروای یک خانواده هم باید مرد باشد. مرد افتدار و قوت طبیعی دارد و باید برتری اجتماعی اش چون برتری سیاسی اش بدون پرسشی پذیرفته شود. جای زنان خانه بود و بهترین صفت شان پذیرفتن حرفهای مردان و اطاعت: نخست به پدر، پس از آن به شوهر و در اخیر هم به پسر جوان شان. همچنان، زنان در حالی که در مورد اصول خانواده گی یاد می گرفتند، پذیرفتند که باید برای خوشی های شوهر و خانوادۀ خود، از خودگذر باشند. نوشته های ادبی هم از زنان قابل احترامی حرف می زدند که خواسته ها و اندیشه های خود را زیر پا گذاشتند تا دیگران شاد باشند.
اندیشه های کنفوسیوسی تا سالهای زیادی ارزش های اجتماعی چین را زیر تأثیر قرار داده بودند تا این که در اوایل قرن بیستم برای نخستین بار اندیشه های ضد کنفوسیوسی سر بلند کردند. از جمله می توان از نوشته ها و رمان های باجین، یاد کرد که نفوذ بیش از اندازه و مرگبار ارزش های کنفوسیوسی در نظام خانواده و فشاری که آن ها بر هر دو، مرد و زن، می آورند، نام برد. از سوی دیگر، پس از به قدرت رسیدن، کمونیست ها هم اندیشه های کنفوسیوس را رد کردند و آیین کنفوسیوس را به عنوان یکی از دلایل اصلی شکست چین در مدرنیزه شدن معرفی کردند. گفتنیست که مهمترین دلیل انتقاد کمونیست ها این بود که آنان آیین کنفوسیوس را یک «ایدیولوژی فیودالی» و دشمن سوسیالیسم می دانستند.
با وجود این همه، شمار خیلی زیادی از نویسنده ها و پژوهشگران به این باور اند که اندیشه های اصلی کنفوسیوس به گونه های غیر مستقیم تحریف شده اند. آن ها می گویند که فلسفۀ کنفوسیوس، فلسفۀ برتری یک جنس بر جنس دیگر نه، بلکه فلسفۀ برتری مردان در بیرون و زنان در خانه است. آن ها می گویند که کنفوسیوس- که در دوران هرج و مرج به دنیا آمده بود- می خواست به دنیا نظم را معرفی کند. طرفدارن کنفوسیوس می گویند که توجه او به فرق های جنسیتی نه به برتری های جنسیتی بوده است.
حتا اگر پذیرفت که اندیشه های کنفوسیوس در حقیقت در تقابل با زنان نیستند و زیربنای جامعه های پدرسالار چین، جاپان، کوریا و ویتنام را تشکیل نداده اند، نمی توان رد کرد که این اندیشه ها در قوی ساختن و رایج ساختن ارزش های پدرسالار کوشیده اند. امروز، هرچند از نظام های کاملن کنفوسیوسی در کشور های نامبرده خبری نیست، هنوز هم می توان بخش هایی از آن ها را در این جوامع دید چون از میان بردن اندیشه هایی که در عمق یک اجتماع جا می گیرند، سالها و حتا قرن ها را در بر می گیرد.